تاثیر رسانه ها بر كودكان

  • 0

تاثیر رسانه ها بر كودكان

تلویزیون نشان داده است که در بر انگیختن سلیقه ها بهتر از برانگیختن فعالیت های فکری یا خلاق عمل می کند. یک نگرانی واقعی که در این خصوص وجود دارد این است که …
این بزرگ شدن زود رس و این تصاویر از زندگی بزرگسالان که در دسترس کودکان قرار می گیرد قبل از آن که وی واقعا آمادگی تمیز بین آنها را داشته باشد، ممکن است گمراه کننده باشد وشاید کودکان را تا آن میزان که از فرایند رشد وحشت کنند، دلسرد کند.

تقلید از بازیگران فیلم ها، همزیستی وهماهنگی نوجوانان وجوانان را با بزرگسالان دشوار کرده است. تحت تاثیر افکار تلقین شده به وسیله فیلم ها، ناسازگاری اجتماعی بروز می کند. اطفال ونوجوانان از لحاظ تصور وتجسم ذهنی به معیارهایی می گرایند که ساخته وپرداخته جامعه دیگر وهماهنگ با ویژگی آنان است.

اگر جوانان پس از تماشای فیلم های عشقی وشهوت انگیز وتحریک کننده در تالار تاریک سینما دستخوش هیجانات شوند، چون به طور طبیعی ارضا نمی شوند، دچار حالت عصبی می شوند و دائماً با خود و زندگی در جنگ وستیزند. فیلم ها برای اطفال ونوجوانان رویای شیرین می سازند ودر نظر آنها مجسم تر و برتر از واقعیت جلوه می کنند. اگر فیلم ها با توجه به عقاید و اعتقادات مذهبی، سنن وآداب ورسوم محلی، سطح فرهنگی، مبانی اخلاقی ومخصوصاً گروههای سنی به دقت هدایت نشوند در بروز حالات خطرناک جرایم تاثیر خواهد داشت.

کین برگ، جرم شناس سوئدی می گوید: «ارتباطات جمعی و رسانه های گروهی در تاروپود افراد تلقین پذیر برای ارتکاب جرایم نفوذ می کنند. »

متاسفانه تهیه کنندگان تجاری فیلم های ویدئویی و تلویزیونی به جنبه آموزشی، تربیتی، مذهبی و اخلاقی آنها چندان توجه ندارند و فقط برای حفظ منابع شخصی، فیلم هایی را که هدف تجاری دارند تهیه و به نحو اغراق آمیز در صحنه ها پرخاشگری، عصیان، خشونت، قانون شکنی، عیاشی را مجسم می سازند. بزرگسالان به غیر واقعی و تصنعی بودن موضوع فیلم ها واقف هستند اما اطفال و نوجوانان و کسانی که آگاهی و تجربه کافی را ندارند، آنها را واقعیت می پندارند و مظهری از زندگی جدید تصور می کنند. در صورتی که در بیرون از صحنه های تلویزیون و سینما یعنی در جامعه، واقعیت ها به کل متفاوت از موضوع فیلم هاست. امروزه تماشای تلویزیون، بخشی از کارهای روزمره زندگی انسان است و خواه نا خواه پیامدهایی نیز دارد. تحقیقاتی که در کشورهای مختلف دنیا کرده اند، نشان می دهد که تماشای تلویزیون فعالیت عمده در زندگی انسانها به شمار می رود و تاثیر اجتناب ناپذیری در تمامی گروه های سنی به ویژه کودکان و نوجوانان بر جای می گذارد. بنابراین رعایت تناسب محتوی برنامه های تلویزیونی با ظرفیت ها و ویژگیهای ادراکی و روانی مخاطبان و تلقی واقع بینانه از آنها برای تامین «بهداشت روانی» و «تعادل شخصیت» نونهالان ضروری به نظر می رسد. بدیهی است که بعضی از برنامه هایی که از شبکه تلویزیونی پخش می شوند، برای گروه های سنی کودک و نوجوان مناسب نیستند و تماشای آنها پیامد های نامطلوبی دارد؛ چون تعدادی از برنامه ها فقط با هدف جذب مخاطب تهیه می شوند و در آنها دیدگاه کارشناسانه لحاظ نمی شود. در این جا است که نقش عوامل باز دارنده و نظارتی مطرح میشود. پدر و مادر از جمله نیروهای بالقوه نظارتی هستند که می توانند نقش بسزایی داشته باشند.

کودکان در خردسالی به طور کامل و واضح نمی توانند بین واقعیت و خیال مرزی قائل شوند ، ممکن است هر آنچه در تلویزیون می بینند واقعی بپندارند. بنابرابن چنانچه شاهد برنامه های با محتوای ناخوشایند باشند، به احتمال زیاد تاثیر زیانباری بر الگوهای فکری، هیجانی ورفتاری آنها خواهند داشت. از این رو باید به پدر و مادر آموزش داد که از فرزندانشان بخواهند آنچه را که در برنامه های تلویزیونی می بینند با اتفاقات واقعی مقایسه کنند. آنان باید به کودکان تفهیم کنند که تلویزیون در واقع مانند یک داستان گو است که داستانهای آن ساختگی است . آنان میتوانند به زبانهای ساده به کودکان تفهیم کنند که چگونه از جنبه های فناورانه مانند موزیک و نورپردازی، برای تحت تاثیر قرار دادن هیجان ها و عواطف مخاطبان بهربرداری می شود.

به نظر فلاسفه، «پالایش درونی» یا «تخلیه هیجانی» عبارت از واکنشی است که انسان در رویارویی نا برابر با سرنوشت خود نشان می دهد. روانکاوان ، پالایش درونی یا تخلیه هیجانی را چنین تعریف می کنند: « واکنش آزاد سازی نیروی روانی با یادآوری هیجان های سرکوب شده یا تعارض های حل نشده و زیان آور برای بهداشت روانی».

نقش پالایش تلویزیون در تماشای فیلم های تخیلی و ماجرا جویانه مانند جنگ ستارگان، استاتوتیک و … مهم است. این فیلم ها طوری ساخته شده اند که ، با زندگی معمولی و عادی مردم مناسبتی ندارند. روانشناسان در پاسخ به این سوال که چرا این گونه فیلم ها با این همه استقبال روبرو میشوند، می گویند: « فیلم های تخیلی، نقش پالایش روانی دارند بدین صورت که اضطرابها و تنش های زندگی تمام نشدنی است و انسان همیشه با ناکامی و اضطراب هایی رودر روست. » فیلم های تخیلی به انسان اجازه می دهند که به طور موقت بر اضطراب ها و ضعف های خود پیروز شوند و از طرف دیگر بینندگان این فیلم ها از اینکه این بلا ها بر سر آنها نیامده خوشحال می شوند. همچنین بینندگان در تصوراتشان خود را با قهرمانانی که با ناکامی ها، دشواریها و ناملایمات روبرو می شوند همانند سازی می کنند، خود را به جای آنها می گذارند و بر مشکلات پیروز می شوند.
آیا تلویزیون خشونت را یاد میدهد و موجب بزهکاری می شود؟

برخی از کودکان قوانین جهان خیال را با قوانین جهان واقعیت اشتباه می گیرند، کودکانی که هنگام تماشای تلویزیون پرخاشگری می کنند به احتمال زیاد اعمال پرخاشگرانه بر نامه های تلویزیونی را به یاد می آورند. بزهکاری رفتاری پیچیده است که معمولا رشد آن منبعث از چندین ریشه است. عمده ترین این ریشه ها معمولا وجود نوعی فقدان بزرگ در زندگی کودک است که اغلب عبارت است از: خانواده از هم پاشیده ، یا نوعی احساس مورد پذیرش واقع نشدن از طرف والدین یا گروه همسالان کودک. تلویزیون حداکثر یک علت جانبی است.

داستانهای خشونت آمیز وحشتناک، مسائلی چون مناقشه، قدرت و همبستگی بشری را مطرح می سازند. خشونت و وحشت جزئی از اسطوره، ادبیات و دیگر ابعاد فرهنگی محسوب می شوند. رسانه های گروهی، وحشت و خشونت را ساده سازی و استاندارد کرده، سپس آنها را به عنوان بخشی از آداب و سنن روز مره وارد زندگی بسیاری از خانواده ها می کنند. قرار گرفتن در معرض وحشت و خشونت از خردسالی آغاز و در طول زندگی ادامه می یابد. فرهنگ جدید از صحنه های خشونت و وحشت تولید شده توسط رسانه ها اشباع شده است. و این امری است که گریز ناپذیر به نظر می رسد.

مطالعات انجام شده در زمینه قرار داشتن در معرض خشونت رسانه ای نشان می دهد که در این زمینه مسائل دیگری نیزمثل رواج خشونت و وحشت در محتوای رسانه های مختلف، موقعیت های اجتماعی – اقتصادی، جنسیت و برخی از الگوهای گزینشی موثر هستند.

با توجه به میزان تاثیر گذاری رسانه بر شخصیت و رفتار کودکان و نوجوانان، روانشناسان و پژوهشگران مسائل تربیتی پیشنهادهایی برای کاستن از مضرات و خطرات آن ارائه داده اند:

1. خانواده ها در درجه اول باید نقش فعالی در کمک به کودکان در فهم و درک آنچه در تلویزیون می بینند، داشته باشند.

2. پدر و مادر باید به کودکان خود این حقیقت را یاد بدهند که مضامین داستانها و فیلم ها و برنامه های تلویزیون واقعیت ندارد و هر آنچه که در صفحه تلویزیون مشاهده می کنند، واقعی نپندارند و آن را با واقعیت بسنجند.

3. محدود کردن ساعت هایی که کودکان برنامه های تلویزیونی مشاهده می کنند.

4. سازندگان برنامه های رسانه های تصویری از قبیل رایانه، تلویزیون و … باید در ساختن برنامه های خود از متخصصان اهل فن ،روانشناسان ، جامعه شناسان، کارشناسان علوم تربیتی و… کمک بگیرند. مثلاً «مدرسه موش ها » در ایران ساخته شده است که در عین داشتن جاذبه، جنبه آموزشی دارد وعاری از جنبه های خشونت آمیز است.

5. مسئولان رسانه های تصویری می توانند بعضی از برنامه های مفید علمی، تربیتی ، اجتماعی وآموزشی برای کودکان ونوجوانان را از سایر کشورها خریداری کنند، به طوری که منطبق با فرهنگ کشور باشد.

بررسی تاثیر مطبوعات بر کودکان ونوجوانان

امروزه تاثیر مطبوعات بر بزهکاری به شدت رسانه های دیگری چون تلویزیون، ویدئو و ماهواره نیست. اما نباید از اثرات مخرب آن غافل شد. داستان های مربوط به خون ریزی، آدم کشی، انتقام، شرارت و شقاوت از عهد باستان تا کنون در بسیاری از جوامع بشری رایج بوده وگاهی به صورت حماسه های ملی و مردمی سینه به سینه گشته و به دست نسل معاصر رسیده است. از داستانهای خشم ژوپیتر گرفته تا داستانهای قوم یهود و رستم دستان به صورت های گوناگون، پرخاشگری، مبارزه جویی، دفاع از حرم وحریم منعکس شده است .ولی هرگز در تاریخ از برکت صنعت چاپ و تصویر داستان های خون ریزی و شقاوت تا به این حد همه جا گیر نبوده است.

در عصر حاضر رسانه های جمعی همه روزه اخبار مربوط به جرم وجنایت و جنگ، در مطبوعات اغلب کشورها از جمله ایران منعکس می شود و برخی اوقات خبر آن از مرزهای کشورها گذشته و جنبه جهانی پیدا می کند.
تنظیم کنندگان صفحات حوادث روزنامه ها یا مجلات عامیانه می کوشند تا حادترین و خشن ترین جنایت ها را با طول و تفصیل منتشر سازند. در سالهای (1950-1940) با افزایش بزهکاری نوجوانان در آمریکا عدهای از مردم درباره نسل نوجوان و رفتار آنان اعلام خطر کردند ؛زیرا در این دوره رفتار نا بهنجار تقریباً در میان تعداد کثیری از نوجوانان به چشم می خورد.
نتیجه گیری
مشاهدات روزمره وصدها بررسی انجام شده، این واقعیت را تایید می کند که مردم نکات بسیاری را از رسانه ها می آموزند. بسیاری از فعالیت های آموزشی، تجاری، سیاسی و غیره بر پایه این اصل استوار است. اما این نکته که مردم از رسا نه ها چه می آموزند و تشریح پیام های خاص رسانه ها که در سناریوهای گسترده تر نهفته است، نکاتی هستند که به سادگی قابل تعریف نبوده و اندازه گیری آنها دشوار است. مسئله زمانی دشوارتر می شود که پیام خاص رسانه ها شکل های متفاوتی به خود بگیرد وبه ارائه تعابیر متفاوت بینجامد ویا در مواقعی که پیام جزء جدایی ناپذیر یک فرهنگ باشد.

انتخاب بین رسانه و محتوای آنها اغلب بعد از دوران مدرسه صورت می گیرد و در بیشتر مواقع بیانگر نوع و سلیقه و آمادگی ذهنی است که از داستان های نقل شده وخلق وخوی شکل گرفته در محیط خانوادگی، مدرسه و دیگر نهاد های اجتماعی تاثیر می پذیرد. این گونه خصوصیات به طور سنتی، گروه های اجتماعی، اقتصادی، قومی، مذهبی، سیاسی و غیره را از یکدیگر متمایز می سازد .

رفتارهای خلاف قانون کودکان و نوجوانان، ماهیتی متفاوت با جرایم بزرگسالان دارد و به همین دلیل باید به گونه ای متفاوت از بزرگسالان با آن برخورد کرد. در این زمینه ، متخصصان رشته های مختلف علوم انسانی نقش ایفا کرده اند، اما نقش روان شناسی از برجستگی خاصی برخوردار است. به گونه ای که می توان از سیطره روانشناسی بر بحث بزهکاری نوجوانان سخن گفت. در حال حاضر، بیشتر کتاب های مربوط به این حوزه با چنین نگرشی تالیف می شود و حاصل جمع تخصص کارشناسان حقوق و روانشناسی به شمار می آید .

نکته آخر اینکه هنگام بحث در مورد یک معلول از پیش مشخص شده مانند اقدام خشونت آمیز، معمولا مسئله علت و معلول مطرح می شود . مسئله این است که کدام یک از این دو مقوله مقدم بر دیگری است. قرار گرفتن در معرض خشونت رسانه ای یا تمایل به تماشای برنامه های خشن؟ آیا تمایل افراد به اقدامات خشونت آمیز و پرخاشگرانه سبب نمی شود که آنها برای ارضای خواسته های خود برنامه های خشن را انتخاب کنند؟ این پرسش دو پاسخ متفاوت دارد ؛ اول این که، در رسانه هایی که در استفاده از محتوای آنها مخاطب حق انتخاب دارد، تمایل به انتخاب مطالب خشونت آمیز، به دلیل تاثیر پذیری از عوامل مختلف، ممکن است به تشدید و تقویت حس پرخاشگری منجر شود. در مورد تلویزیون ، مسئله تا اندازه ای فرق میکند . کودک در خانواده ای به دنیا می آید که تلویزیون در اغلب اوقات روشن است.

در این خانه خشونت اجتناب ناپذیر می شود. در اینجا قرار داشتن قبلی در معرض خشونت منتفی است. تمایل و علاقه که ممکن است در رسانه های دیگر انتخاب را تحت تاثیر قرار دهد، خود تا حدود زیادی تحت تاثیر تلویزیون است . در اینجا مسئله انتخاب ارادی مطرح نیست، بلکه میزان تماشای تلویزیون و ماهیت واکنش نسبت به محتوای کلی برنامه ها که اکثر بینندگان تماشا می کنند، عامل تعیین کننده محسوب می شود. از این رو سوال اصلی این نیست که آیا خشونت رسانه ای می تواند نوع خاصی از رفتار را از جمله خشونت واقعی سبب شود یا خیر. بلکه سوال این است که قرار گرفتن در معرض اطلاعات و سر گرمی های توام با خشونت رسانه ها چه تاثیری برالگوهای متفاوت فکری و رفتاری دارد.

بنابر این راه اجتناب از انفعالی شدن زیاده از حد کودکان این است که، در دوران اولیه زندگی کودک، تلویزیون را جانشین مادر نکنیم. و بیشتر سعی کنیم که کودکان احساس کنند در خانواده مورد علاقه هستند و به وجودشان احتیاج است و تا آنجا که ممکن است آنان را با دوستان واقعی و فعالیت های سازنده دیگر احاطه کنیم.

سولماس کاظمی : مربی 4 تا 5 سال


دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید