گالری

راوی هجدهمین رویداد گپ فاطمه قاسم زاده

دکتر فاطمه قاسم زاده
فعال در حوزه کودکان کار

عضویت وفعالیت در سازمانهای غیر دولتی زیر:
– عضو هیات مدیره انجمن پژوهشهای آموزش پویا
– عضو پیوسته شورای کتاب کودک
– عضو انجمن حمایت از حقوق کودکان
– مشاور موسسه مادران امروز
– مسئول گروه هم آهنگی شبکه یاری کودکان کار وخیابان
– عضویت در انجمن های علمی:
– عضو پیوسته انجمن روان شناسی ایران
– عضو پیوسته انجمن مشاوره ایران
– عضویت درکمیسیون های تخصصی:
– عضو کمیته پیشگیری وکاهش کودک آزاری
(وزارت بهداشت)
– عضو کمیسیون برنامه ریزی وتالیف کتابهای درسی رشته کودکیاری(دفتر برنامه ریزی وتالیف درسی-وزارت آموزش وپرورش)
– همکاری با یونیسف در اجرای طرح های وبرنامه های متعدد در ارتباط با کودکان ونوجوانان

-کارشناس ارشد روانشناسی
( دانشگاه تهران)
-کارشناس ارشد مشاوره (دانشگاه تربیت معلم تهران)
-دکترای روانشناسی
(دانشگاه پاریس)

همه روزهای سال در کنار کودکان کار #همه365روز

12 ژوئـن روز جهانی منع کار کودکان

در هجدهمین رویداد فرهنگی – اجتماعی گپ و هم زمان با نزدیک شدن به روز جهانی منع کار کودکان در گپ خرداد ماه همراهیم با روایت سرکار خانم دکتر فاطمه قاسم‌زاده رییس هیات مدیره شبکه یاری و از استادان برجسته و صاحب نظران فعال درحوزه کار کودکان درایران. #همه 365 روز

دلیل نامگذاری: جلب توجه فعالان اجتماعی ، کارفرمایان ، دولت ها و جامعه مدنی نسبت به معضل کار کودکان و ضرورت انجام اقدامات بنیادین برای کاهش این پدیده بوده است. #همه 365 روز

با توجه به اینکه شهر کرج از جمله شهرهایست که دارای بالاترین آمار وجود کودکان کار وخیابان است ضرورت انجام فعالیت های مشترک مابین نهاد های اجتماعی، شهروندان و سازمان های مرتبط امری ضروری است. #همه 365 روز

 

هفدهمین رویداد فرهنگی اجتماعی گپ با حضور پندار خمارلو و علیرضا میرفخرایی

25 ارديبهشت 98 همزمان با روز جهاني خانواده پاي صحبت‌هاي و خاطرات بانو پندار خمارلو و آقاي عليرضا ميرفخرايي نشستيم تا براي ما ازحال و هواي زيستن در خانه‌ و خانواده‌اي بگويند که بانو ميرهادي مادرش بود.

مادري که مادر بودن‌اش به خانه خلاصه نمي‌شد.
چرا که مادري جان بخشيدن است و بانو ميرهادي استاد جان بخشيدن به باورها و اراده‌ها بود.
استاد به حرکت در آوردن و همراه کردن آدمها.

گويي اين توانمندي از سمت باور مادر مجسمه‌سازشان که گفته بودند، من مجسمه سازي را کنار گذاشتم براي آنکه انسان ساختن به مراتب دشوار تر و مهم‌تر از شکل دادن به سنگ و خاک است، مي‌آمد.

بانو ميرهادي با اراده‌‌اي که از پدر سراغ داشت و هنر آفرينش مادر؛ مادرانگي‌اش را به بيرون از ديوارهاي خانه بسط داد تا جايي که تاثير آن به تمام کودکان مدرسه فرهاد رسيد و بعدها با بسته شدن آن مدرسه نه تنها متوقف نشد که فراتر رفت.
چرا که اندکي بعد شوراي کتاب کودک چون مامني امن براي خيال تمام کودکان سرزمين‌ پايه گذاري شد تا انديشه کودکان يک سرزمين در بستر بکر کتاب‌ها پرواز کند. خانه‌اي با پنجره‌هايي از جنس واژه‌ها و سقفي به بلنداي خيالات کودکانه که درب آن به روي هرکس که دغدغه‌اي مشترک براي ارتقا ادبيات کودکان داشت گشوده شد.
و بعدها فرهنگ‌نامه هم، چون فرزندي از دل باور و مهر او به تمام کودکان زاده شد.
حالا شورا و فرهنگ‌نامه يک خانواده‌اند.

خانواده‌اي که بانو خمارلو آن‌ را ميراث ارزشمند مادر مي‌داند. ميراثي که هيچ‌‌گاه قرار نبود مادي باشد چرا که پندار خمارلو به عنوان شاگردي ميان شاگردان مدرسه فرهاد آموخته بود. بايد خودش گليم خود را از آب ببرون بکشد. اينگونه شورا و فرهنگ‌نامه ميراثي جان‌دار شدند که نه فقط براي اهالي خانه بلکه براي اهالي يک سرزمين و تمام هم‌زبان‌اش به يادگار ماند.

بانو ميرهادي حرف‌هاي ناخوانده بسياري دارند که حالا خانواده گراميشان در صدد ويرايش و انتشار تدريجي آنها هستند اما آنچه افکارش را آويزه‌ي قلب همراهانش کرد. جنس آينه‌گونگي رفتارش بود. اينکه انديشه‌هايش را مي‌توانستي از سبک انتخاب‌ها و مدل بودن‌اش از بر شوي.

به قول دامادشان بزرگترين مشخصه بانو ميرهادي قدرت همراه کردن آدمها بود با صداقتي از جنس آينه و صلابتي به سان سروهاي راست قامت شيراز که هرکس را در اتمسفر حضورش به محکم بودن و حرکت در مسير ارزش‌ آفريني وا مي‌داشت….

حالا ما مانده‌ايم و ميراث توران ميرهادي که همچنان در قلب و باوريمان ادامه دار است.
ما مانده‌ايم و ميدان الهام گرفتن از انديشه و اعمال بانويي که گرچه مي‌توانست زبان مادري‌اش را خيلي هم فارسي حساب نکند. اما از زماني که خود را به عنوان يک ايراني شناخت، قلب‌اش براي هم‌زبانانش گرم و مهربان تا آخرين نفس تپيد….

بانو ميرهادي به ما آموخت که خانه تنها به سقف و آجر و ديوار نيست بلکه هرجاي‌است که با عشق، امنيت، صميميت و صداقت احاطه شده باشد
و خانواده تنها به هم خون بودن خلاصه شدني نيست بلکه شامل هر گروهي‌ است که براي خلق ارزشي کنار هم جمع مي‌شوند…

ما هم به سبک و سياق بانو ميرهادي به ادامه دادن راه‌اش اميدوار مي‌مانيم و خدا را شکر مي‌گوييم که يکي از اعضاي خانواده‌اي هستيم که بانو ميرهادي مادر هميشه بيدار آن است.
” خانواده‌اي براي بهتر ساختن هر روزه? دنياي زيباي کودکانه‌ها”
به قلم #صبا_محمدي

 

دیدار با فرشتگان

از یک ایده کوچک شروع شد.

سالها پیش وقتی در تعطیلات و مراسم و دید و بازدیدهای نوروزی بودیم، به یکباره به یادمان افتاد که در گوشه ای ازین شهر، هستند کودکان نازنین و عزیز و فرشته های کوچکی که به دلیل بیماری در بیمارستان ها مراحل درمان خودشون رو میگذرونن.

سال اولی که به دیدارشان رفتیم، غم و نا امیدی و کسالت در هوای بیمارستان باهنر کرج موج میزد و البته با ساز و نوا و قصه، شادی و لبخند بعد از خروجمون در دلاشون نشسته بود.

چند سال دیگه هم دیدار با فرشتگان بخشی از دید و بازدید خانواده کانون شده بود تا امسال.

وقتی پیش از عید صحبت مراسم امسال رو میکردیم، با توجه به دو سال برگزار نشدنش، خیلی امیدوار نبودیم.
اما کارها یکی یکی و به سرعت پیش رفت و مجوزهای لازمو در آخرین روز کاری سال نود و شش گرفتیم.
با یک فراخوان در فضای مجازی، دلها به هم وصل شدن و هزینه خرید عیدی بچه ها جور شد.
لحظه به لحظه، به امروز که نزدیکتر میشدیم، انگار رگه های این همکاری هم پر خون و پرشورتر میشد، تا صبح امروز.
چهره های عزیزی که به هم صبح به خیر میگفتند و سال نو مبارکی.
برای شادی جمع شده بودیم
برای شاد کردن دلهای بچه های کوچولوی بیمار در بیمارستان.
ساز دستمون بود و هدیه…
امسال دوباره رفتیم به دیدار فرشته ها
دست زدیم
ساز زدیم
شعر و آواز خوندیم
و شادی کردیم
در کنار فرشته ها

چه قدم های عزیزی همراهیمون کردن، و چه دید و بازدید قشنگی شد امروز.

البته بازهم، با اینکه ما رفته بودیم برای شاد کردن بچه ها، اما این خودمون بودیم که از بودن کنارشون انرژی گرفتیم و سبکبال به خانه هامون برگشتیم.

می‌گویند سلام سلامتی می‌آورد…

پس چه ” سینی‌” بهتر از سلام
و چه سلامی بهتر از سلامتی
که دلی کودکانه را روشن کند؟

با یک سبد سلام به عید دیدنی کودکان بیمارستان امام علی رفتیم.
کودکانی که در کنار خانواده و پرسنلی مهربان تلاش می‌کنند تا جامه سلامت را به تن کنند و بهار را به خانه‌هایشان ببرند.

سلام‌مان را سرود کردیم و کوچک و بزرگ بالا و پایین پریدیم و خواندیم و خواندیم تا لبخندی سبز شود برای لحظه‌ای روی لب‌ها به نشان بهار…

دور هم قصه خواندیم و آن وسط‌ها در گوشی از خدا خواستیم تا زودتر قصه کودکان بیمارستان‌ها به فصل بهار سلامت و سرور برسد و روی لب‌هایشان جز لبخند نباشد.

جای تمام دوستانی که نبودند خالی
ما سلام‌تان را رساندیم
شما هم به نشان بهار به اولین کودکی که در خیابان دیدید با لبخند سلام کنید و با حوصله جویای احوال‌اش شوید…

به راستی چه سینی بهتر از سلام؟

کاش سلام‌هایمان بوی بهار بدهد
و کاش در کاشتن لبخند روی لب‌های هم خلاق باشیم….

در آخر هم یک خواسته از پشت سرفه‌های کودکانه:

“در بهار و بعدتر از بهار، هوای زمین و آسمان را حسابی داشته باشیم.”

یادمان باشد هوای پاک اولین سهم کودکان است برای سلامت زیستن🍀
🌈دهم فروردین ماه ۱۳۹۸
ویژه برنامه دیدار با کودکان بیمار
به قلم صبا_محمدی