بیستمین رویداد فرهنگی اجتماعی گپ

گزارش گپ بیستم با موضوع نوجوانان

بعضی‌ها معتقدند بعضی از روزهای جهانی برخلاف ظاهرشان خوش‌حال کننده نیستند. گویی این روزها دارند قشر در اقلیتی از جامعه را با انگشت نشان می‌دهند. همان دسته‌ای که در روزهای دیگر کمتر به رسمیت شناخته می‌شوند. مثل روز جهانی معلولین، روزجهانی چپ دست‌ها و این آخری روز جهانی #نوجوانان(بخوانید نامرئی‌ها)

چهارشنبه 23 مرداد برای ما از آن روزهای متفاوت شد. شاید به بهانه روز جهانی‌‌ نوجوان که دو روز قبل بود و شاید هم کمی بیشتر. تقریبا یک‌سالی می‌شود که کارگروه نوجوانان بار دیگر به طور رسمی در کانون برقرار شده، کارگروهی که اعضایش اسم خودشان را نامرئی‌ها گذاشته‌اند.
نوجوانانی که حالا بعد از یکسال مرئی‌ترین میزبان گپ بیستم شده‌بودند.
میزبان برای شنیدن سخنان مهمان ویژه‌ای که از روزگار نوجوانی خودش تا همین حالا که به روزگار نوجوانی فرزندش نزدیک می‌شود، هوای این دوران را عمیق و مکرر نفس کشیده است.

علی‌اکبر زین‌العابدین در ابتدا ما را با خاطرات شیرین نوجوانی‌اش همراه کرد:
روزگاری آشنایی با آدم‌های مهم زندگی‌اش در مدرسه، روزگار دویدن تا دفتر مجله سروش نوجوان، روزگار پیدا کردن علاقه عمیق‌اش به علوم انسانی لابه‌لای یک کتاب قطور روانشناسی.
جسارت‌اش برای جدی گرفتن صدای قلب‌اش و شروع مسیری که او را به امروز رسانده…

روزگار پیدا کردن دانهٔ یک آرمان و کاشتن‌اش در خاک حاصل‌خیز نوجوانی. دانه‌ای که به عقیده او یافتن و کاشتن‌اش برای یک نوجوان، نه دست تنها میسر خواهد بود، نه دست بسته. برای همین او معتقد است باید روشنایی درون قلب‌ و ذهن‌ نوجوان را باور کرد تا او هم بتوانند هویت خودش را بسازد و باور کند.
باید همراهی را آموخت و هم‌دست نوجوان شد در ساختن روزگار دلشوره‌های شیرین‌ و غم‌های شاد…

او نوجوان را موجودی داند که بنا به طبیعت‌‌اش نمی‌توان از او توقع ثبات داشت.
بایستی دم‌دمی‌مزاج بودن‌های گاه و بی‌گاه را در رفتار و احساس‌اش به رسمیت شناخت و با این حال به نوجوانی‌‌اش اعتماد کرد.

او بخشی از اعتماد به نفس نوجوانی خود را از سمت آن‌هایی می‌داند که حضورش را می‌دیدند و به رسمیت می‌شناختند:
پدرش که از او می‌خواست در مراسم‌های مهم خانوادگی صحبت کند و او هم با اشتیاق برای سخنرانی‌اش متن می‌نوشت. معلمی که در مدرسه از او و سایر بچه‌ها در تصمیمات‌اش مشورت می‌گرفت. مجله که در آن به عنوان خبرنگار افتخاری دیده می‌شد و مسئولیت داشت.

به عقیده او دوران نوجوانی شاید دوران رد و بدل کردن مسئولیت‌های کوچک باشد. دورانی که در آن باید والدین اعتماد کنند و بخشی از مسئولیت‌ها را به نوجوانان بسپارند.
و نوجوان‌ها هم بلوغ خودشان را با #مسئولیت_پذیری در کارهای شخصی و همکاری‌ها ابراز و  اعتمادسازی کنند.
ضلع سومی هم که به فضای این اعتمادسازی می‌تواند کمک کند، فضاهای فرهنگی و بسترهایی است که دغدغه‌ها و علایق نوجوانان در آن دیده، شنیده و به نحوی پاسخ داده می‌شوند.
به عقیده او بخش مهمی از این احساس نامرئی بودن برای نوجوانان علاوه بر نوع ارتباط بین بزرگسال و نوجوان مربوط به کمبود بسترها، رسانه‌ها و تولیدات فرهنگی برای قشر نوجوان در جامعه است.
باید جایی باشد برای بروز خلاقیت، شوق‌ و مرئی شدن،
برای کنار هم بودن‌‌ها‌ و برون‌ریزی شور نوجوانی.
فرصتی برای تمرین همفکری و مشارکت…
فرصتی برای ساختن، خراب کردن و از نو ساختن…
فرصتی برای سازِ سن و سال خود را بی‌ترس از قضاوت، نواختن…

آقای زین‌العابدین از اهمیت معاشرت با بزرگسالان موفقِ خوش‌حال به نوجوانان گفتند. آدم‌هایی که حال‌شان با کار و زندگی‌شان خوب است.
آدم‌هایی که از تلاشهایشان احساس رضایت‌ دارند.
آدم‌هایی که رویای خود را شناخته و برای رسیدن به آن جنگیده‌اند.

او از آنها خواست  یک‌ سنجهٔ درونی داشته باشند تا از ترسِ کوچک حساب شدن، خودشان را به زیادی بزرگ بودن نزنند، بلکه تلاش کنند سن و سال خود را بشناسند و همان را زندگی کنند.
چرا که نوجوانی مثل هر دوره‌ای در زندگی ویژه و بی‌تکرار است.
دورانی بی‌‌تکرار برای تجربه کردن، اشتباه کردن و بلند شدن، آرمانگرا بودن، کتاب‌خواندن،عاشقی کردن، خود را در گمگشتگی‌های درون یافتن.
و شاید ناب‌ترین زمان برای معنوی بودن و جاری شدن سادهٔ اشک برای یک شعر…

با توام/ای نور!/ای منشور!
ای تمام طیف‌های آفتابی!/ای کبود ارغوانی!/ای بنفشابی!/با توام ای شور/ ای دلشوره‌ی شیرین!…

امیدواریم شنیدن این گپ آغاز راهی برای شنیده شدن نوجوانان باشد…
نامرئی شدگانی که ناگفته‌های درون دل‌شان بسیار است، شبیه شعر

صبا محمدی مطهری

نوزدهمین رویداد فرهنگی اجتماعی گپ

شهر باید به گونه‌ای باشد که اتفاق‌های درون‌اش، فضاهایش، رنگ‌هایش، و حتا امتدا خط افق‌اش به آرامش آدم کمک کند…:
مهمان ویژه گپ نوزدهم که در روز چهارشنبه 26 تیرماه برگزار شد، شهروندی بود که ردپای پرداختن به مسئولیت اجتماعی در دغدغه‌هایش، سبک کارآفرینی‌اش و فعالیت‌های اجتماعی‌اش به قدری پررنگ است که برای تلنگر این موضوع به ذهن‌هایمان از او کمک گرفتیم.

#ایزد_پلخوابی که از جوانی کار خود را به عنوان کارآفرین آغاز کرده، حالا بجز فراهم كردن كار براى حدود هفتاد نفر بطور مستقيم، با راه اندازى كارگاه هاى توليد خانگى در روستا براى حداقل صد خانوار روستايى بصورت فصلى شيوهٔ جديدى در رابطه با مشاغل خانگى بوجود آورده است..

ابتدای سخنان جناب پل‌خوابی رنگی از دلخوری داشت برای کرج به عنوان سومین کلانشهر که مسئولیت اجتماعی در آن، آن‌قدرها که لازم است پر رنگ نیست و این خود نشانه‌ای بود برای اینکه بدانیم پرداختن و فکر کردن به “مسئولیت اجتماعی” در سطح شهروندی موضوع مهمی است که باید هر کدام‌ ما به آن فکر و سهم خود را در آن پیدا کنیم…

او با اشاره به مهاجرنشین بودن شهر کرج این چند فرهنگی و عدم وجود تاریخ شهری را یکی از عواملی دانست که باعث عدم هم‌بستگی عمیق میان ساکنان شهر و درنتیجه کاهش دستاوردهای ناشی از مسئولیت اجتماعی شده است.
او از کم بودن فضاهای فرهنگی در شهر گفت، فضاها و رویدادهایی که آدمها را دور هم جمع کند تا این کنار هم بودن‌ها بتواند به افزایش همبستگی‌ کمک کند.
او به تمرکز شهرسازی بر مسائل عمرانی اشاره کرد، در حالیکه به عقیدهٔ او مقوله‌های فرهنگی و آموزشی می‌تواند به توانمند سازی و پویایی ساکنان یک شهر کمک کرده، حس همدلی و مشارکت را که به افزایش مسئولیت اجتماعی منجر می‌شود به جریان بیاندازد. و نگرش وفادارانه نسبت به شهر و سایر شهروندان را در افراد تقویت کند.

علاوه بر این او به اهمیت توجه به سبک معماری در بافت شهری و تاثیر ناخودآگاه آن در روحیه افراد اشاره کرد. به عقیده او طراحی فضای شهر باید به گونه‌ای باشد که بخش‌های مختلف‌اش حتا امتدا خط افق‌اش به آرامش آدم کمک کند.
از این رو خود نیز این روزها در فضای کاری‌‌اش به این موضوع توجه دارد:
با کارهایی همچون دقت در انتخاب رنگ‌ها، بازسازی فضا به سبک خانه‌های روستایی و حتا توجه به جزئیاتی مثل ساخت لانه‌هایی برای گنجشک‌ها که فضا را برای کارکنان و مشتریان خوشایند‌تر می‌کند…

در ادامه پرسش‌های آقای رحیمی، به سبک آموزش‌ها و توانمند‌سازی‌ کارکنان‌ و بانوان روستايى و تاثیر آن در کیفیت زندگی افراد دهستان‌های اطراف توسط ایشان اشاره شد.
همچنین فعالیت‌های دیگر در راستای بهبود وضعيت اجتماعى، شامل:
كمك به محيط زيست، بازسازى و خريد تجهيزات براى درمانگاه هاى ميانراهى، ساخت و تجهيز مدارس روستايى، راه اندازى مركز نگهدارى كودكان بى سرپرست، نگهدارى كودكان معلول ذهنى و…

در آخر برنامه هم آقای سفیدی بخش‌هایی از مصاحبه #نشریه_پل با آقای کریمی با موضوع #مسئولیت_پذیری را برایمان خواندند.
شماره پانزدهم پل در گپ بعدی در اختیار همراهان عزیزمان قرار می‌گیرد به این امید که توانسته باشیم از ابعاد دیگر هم این موضوع را بررسی کنیم.

گپ نوزدهم روایتی بود به این امید که هر کدام‌مان ببینیم برای بهبود وضعیت اجتماعی‌مان در خانواده، شهر و جامعه چه کرده‌ایم و اکنون چه کاری از دست‌مان ساخته است؟
آیا ما گلی هر چند کوچک برای نشاط و پویایی جایی که در آن زیست می‌کنیم کاشته‌‌ایم یا تنها با حسرت انتظار بهار را میکشیم؟

آری گاهی با یک گل هم هوا اندکی بهاری می‌شود اما بهار برای ماندگاری دنبال سهم تک تک آدمهایی می‌گردد که در یک خاک خانه دارند…:

صبا محمدی مطهری

تیرگان

جشن تیرگان (سیزدهم به تقویم زرتشتی، دهم تیر به تقویم خورشیدی) كه در ایران باستان روایتی نه روز و به روایت دیگری دو روز طول می‌کشیده، در كنار جشن‌های نوروز، سده و مهرگان، از اهمیت بسیار بالایی برخوردار بوده و باشکوه فراوان برگزار می‌شده است. در باورهای مردم ایران باستان دو روایت در مورد علت برگزاری جشن تیرگان وجود دارد: نخست اینكه به باور پیشینیان، در این روز «تیشتر» فرشته باران به نبرد با «اپوش» دیو خشكسالی می‌پردازد و با یاری اهورا سرانجام پیروز می‌شود و مردم سالگرد این پیروزی را هرساله جشن می‌گرفتند. باور دوم مربوط می‌شود به ماجرای آرش كمانگیر و پرتاب تیر او.جریان از این قرار است كه در نبرد میان افراسیاب پادشاه توران و منوچهر پادشاه ایران، كه سال‌ها به طول انجامیده بود، در تیرماه پادشاه ایران شكست می‌خورد و در نبرد سختی كه در مازندران درمی‌گیرد، دو سپاه تصمیم به صلح و سازش می‌گیرند و بنا را بر این می‌گذارند كه جهت مشخص شدن مرز میان دو كشور، تیری از جانب مازندران به سمت خراسان رها شود و محل فرود آمدن آن، محل مرز دو كشور را تعیین كند.

به فرمان سپندارمذ (ایزد بانوی زمین(، این تیر توسط آرش كمانگیر پهلوان نامدار ایرانی از بالای كوه دماوند پرتاب می‌شود و خود او بی‌جان روی زمین می‌افتد و تیر پرتاب شده پس از گذشت زمان در كناره رود جیحون فرود می‌آید و آنجا به‌عنوان مرز ایران و توران تعیین می‌شود. از آن پس به این مناسبت جشن باشكوهی برگزار می‌کردند. در برگزاری این جشن، آیین‌های مخصوصی نیز اجرا می‌شده كه از جمله آنها می‌توان به آب‌پاشی، فال كوزه، دستبند تیر و باد و خوردن میوه و گندم پخته اشاره كرد. این جشن به‌طور معمول در كنار آب‌ها برگزار می‌شد و آب‌پاشی و خیس كردن دیگران، یكی از مراسم رایج در آن بود. مردم در این جشن با پاشیدن آب به یكدیگر، آرزوی باران و دوری از خشكسالی می‌کنند.

این جشن به دلیل وجود این رسم با نام‌هایی چون «آبریزگان» یا «آب پاشان» یا «سرشوران» نیز یاد شده است.

 آیین دیگری كه در این جشن اجرا می‌شد، فال كوزه بود. روز پیش از جشن برای برگزاری این آیین، دوشیزه‌ای انتخاب می‌شد كه كوزه سبزرنگ دهان‌گشادی را از آب چشمه پرکرده، دستمالی ابریشمی روی آن می‌انداختند و نزد كسانی می‌برد كه آرزو یا نیتی در دل خود داشتند. آنها نیز جسم كوچكی چون انگشتر، سكه، سنجاق و مانند آن در آن می‌انداختند و آن دختر درنهایت كوزه را زیر درختی همیشه سبز مانند سرو می‌برد و آنجا می‌گذاشت. سپس در روز جشن، كوزه را از زیر درخت به میان جمع آورده و سالخوردگان با صدای بلند شعرهایی را می‌خواندند. در پایان هر شعر، آن دختر یكی از آن اجسام را از كوزه درمی‌آورد و صاحب آن جسم متوجه می‌شد كه آن شعر مربوط به او و خواست و آرزوی او بوده است.

آیین دیگر، دستبند تیر و باد بوده كه در آن مردم در آغاز جشن، بعد از خوردن شیرینی، دستبندی كه تیر و باد نام داشت و از هفت طناب با هفت رنگ متفاوت بافته شده بود را به دست خود می‌بستند ونه روز بعد به جای بلندی می رفته و آن را به دست باد می‌سپردند و به همراه آن آرزوهای خویش را هم طلب می كردند. این كار به همراه خواندن اشعار خاصی انجام می‌گرفته است.

خوردن میوه و گندم پخته از دیگر رسم های این جشن است. این رسم كه ابوریحان بیرونی نیز آن را نقل كرده، به این صورت بوده كه جهت گرامیداشت خاطره رنج های منوچهر در جنگ با افراسیاب، مردم پوشاك كشاورزان و دهقانان را بر تن كرده و محصولات را به صورت ابتدایی آن، یعنی به صورت میوه و گندم پخته مصرف می‌كردند. اگرچه نمی‌توان نشانی از این جشن در كتاب‌های تاریخی و ادبی قرن هشتم به بعد پیدا كرد، اما این جشن هم اكنون نیز در میان بعضی مردمان برگزار می‌شود. از جمله آنها می توان به موارد زیر اشاره كرد.

– مردم مازندران (مردم فیروزكوه، ساری، سنگسر و سوادكوه) كه این جشن را با نام تیرماه، سیزده شو برگزار می‌كنند.

– مردم فراهان، كه آن را روز اول تیر ماه برگزار می‌كنند.

– مردم كاریزات (بخشی در۱۲۰ کیلومتری یزد) كه آن را در روز اول تیرماه، با نام «آب، تیر، ماهی» برگزار می‌كنند.

–  ارامنه اصفهان و بعضی نقاط جهان، كه آن را روز سیزدهم ژانویه برگزار می‌كنند.

-زرتشتیان كرمان كه آن را با نام تیر و جشن و در دهه دوم تیرماه برگزار می‌كنند.

درين پيكار،

در اين كار،

دل خلقی است درمشتم،

اميد مردمی خاموش هم پشتم

كمان كهكشان در دست،

كمان داری كمان گيرم

شهاب تيزرو تيرم؛

ستيغ سربلند كوه مأوايم؛

به چشم آفتاب تازه رس جايم

مرا تير است آتش پر؛

مرا باد است فرمان بر

از منظومه آرش کمان گیر؛

سیاوش کسرایی

آنچه مسلم است این‌ كه اگر چه این جشن هم اكنون به طور عمومی در میان مردم ما برگزار نمی‌شود، اما همین برگزاری محدود، پس از گذشت سال ها، نشان از قدمت و اهمیت جشن در میان پیشینیان ما دارد و بر ماست كه اگر چه آن را برگزار نمی‌كنیم، یادش را به عنوان آیینی كهن گرامی داریم.

هجدهمین رویداد فرهنگی اجتماعی گپ

#هجدهمین_گپ با حضور خانم دکتر #فاطمه_قاسم_زاده ، برگزار شد.
خانم دکتر قاسم زاده در مقدمه به پیمان نامه حقوق کودکان اشاره کردند و فرمودند رسیدگی به امور کودکان وظیفه دولت هاست ولی در دنیای کنونی سازمان های غیر‌دولتی به کمک دولت‌ها آمده اند و وارد دوره ی شبکه ها شده‌ایم به این معنی که سازمان های غیردولتی و انجمن‌ها همسو و با هدف مشترک شروع به فعالیت کرده و اینگونه کارآمدتر خواهند بود و از طرف دیگر تعامل شبکه با دولت و سازمان های دولتی نیز بهتر انجام می شود.
در رابطه با کودکان کار علیرغم وجود قوانین بین المللی سخت در عمل نمی‌توان با تمامی این پدیده شوم مبارزه کرد، شاید بهتر باشد اولویت را به کودکان کار خطرناک داد و دسته ای از این کودکان، کودکان زباله گرد هستند، چرا که زباله گردی از نظر بهداشتی، فیزیکی و روانی به هیچ وجه برای کودکان مناسب نیست. در ادامه فرموند علت اصلی کار کودکان فقر است، هدف اصلی باید کاهش کار کودک باشد به این منظور یکی از پروژه های شبکه یاری کودکان اینست که به بررسی خانواده ی کودکان کار می پردازد تا نیاز اقتصادی آن خانواده را برای کار کودک شناسایی کنند و آن نیاز را برطرف کنند البته نه بصورت نقدی.
شبکه یاری کودکان پروژه ای به نام ایستگاه های مهر ارائه کرده که در ایستگاه ها با حضور یک مددکار یا روانشناس، کودکانی که هنوز توسط مؤسسات و انجمن ها جذب نشده‌اند از این طریق شناسایی شوند و برای آموزش و حمایت وارد انجمن ها و مؤسسات شوند.
این گپ مهمان ویژه ای هم داشت جناب آقای حاجعلی «معاونت پیشگیری از جرم دادگستری استان البرز»بودند، که در مورد این موضوع با خانم دکتر وارد گفتگو شدند.
آقای حاجعلی مسئله غیر تابعه بودن کودکان کار را مطرح کردند که خانم قاسم زاده فرمودند قبل ورود اتباع غیرقانونی باید از ورودشان جلوگیری کرد و در صورت ورود و حضور انها در کشور وظیفه ی ما حمایت و یاری از آنهاست.
و درابطه با مؤسساتی که فقط برای سودجویی وارد این حوزه شدند، فرمودند که انجمن هاو مؤسسات باید بطور شفاف و دقیق گزارش مالی خود را ارائه دهند.
در این گپ اتفاق ویژه ای نیز رخ داد و آن حضور انجمن و مؤسسات دیگر و تشکیل حلقه های گفتگو بود که با استقبال خوب حضار و مهمانان و همچنین خانم دکتر قاسم زاده روبرو شد.

لیلا علیزاده

 

راوی هجدهمین رویداد گپ فاطمه قاسم زاده

دکتر فاطمه قاسم زاده
فعال در حوزه کودکان کار

عضویت وفعالیت در سازمانهای غیر دولتی زیر:
– عضو هیات مدیره انجمن پژوهشهای آموزش پویا
– عضو پیوسته شورای کتاب کودک
– عضو انجمن حمایت از حقوق کودکان
– مشاور موسسه مادران امروز
– مسئول گروه هم آهنگی شبکه یاری کودکان کار وخیابان
– عضویت در انجمن های علمی:
– عضو پیوسته انجمن روان شناسی ایران
– عضو پیوسته انجمن مشاوره ایران
– عضویت درکمیسیون های تخصصی:
– عضو کمیته پیشگیری وکاهش کودک آزاری
(وزارت بهداشت)
– عضو کمیسیون برنامه ریزی وتالیف کتابهای درسی رشته کودکیاری(دفتر برنامه ریزی وتالیف درسی-وزارت آموزش وپرورش)
– همکاری با یونیسف در اجرای طرح های وبرنامه های متعدد در ارتباط با کودکان ونوجوانان

-کارشناس ارشد روانشناسی
( دانشگاه تهران)
-کارشناس ارشد مشاوره (دانشگاه تربیت معلم تهران)
-دکترای روانشناسی
(دانشگاه پاریس)

همه روزهای سال در کنار کودکان کار #همه365روز

12 ژوئـن روز جهانی منع کار کودکان

در هجدهمین رویداد فرهنگی – اجتماعی گپ و هم زمان با نزدیک شدن به روز جهانی منع کار کودکان در گپ خرداد ماه همراهیم با روایت سرکار خانم دکتر فاطمه قاسم‌زاده رییس هیات مدیره شبکه یاری و از استادان برجسته و صاحب نظران فعال درحوزه کار کودکان درایران. #همه 365 روز

دلیل نامگذاری: جلب توجه فعالان اجتماعی ، کارفرمایان ، دولت ها و جامعه مدنی نسبت به معضل کار کودکان و ضرورت انجام اقدامات بنیادین برای کاهش این پدیده بوده است. #همه 365 روز

با توجه به اینکه شهر کرج از جمله شهرهایست که دارای بالاترین آمار وجود کودکان کار وخیابان است ضرورت انجام فعالیت های مشترک مابین نهاد های اجتماعی، شهروندان و سازمان های مرتبط امری ضروری است. #همه 365 روز

 

هفدهمین رویداد فرهنگی اجتماعی گپ با حضور پندار خمارلو و علیرضا میرفخرایی

25 ارديبهشت 98 همزمان با روز جهاني خانواده پاي صحبت‌هاي و خاطرات بانو پندار خمارلو و آقاي عليرضا ميرفخرايي نشستيم تا براي ما ازحال و هواي زيستن در خانه‌ و خانواده‌اي بگويند که بانو ميرهادي مادرش بود.

مادري که مادر بودن‌اش به خانه خلاصه نمي‌شد.
چرا که مادري جان بخشيدن است و بانو ميرهادي استاد جان بخشيدن به باورها و اراده‌ها بود.
استاد به حرکت در آوردن و همراه کردن آدمها.

گويي اين توانمندي از سمت باور مادر مجسمه‌سازشان که گفته بودند، من مجسمه سازي را کنار گذاشتم براي آنکه انسان ساختن به مراتب دشوار تر و مهم‌تر از شکل دادن به سنگ و خاک است، مي‌آمد.

بانو ميرهادي با اراده‌‌اي که از پدر سراغ داشت و هنر آفرينش مادر؛ مادرانگي‌اش را به بيرون از ديوارهاي خانه بسط داد تا جايي که تاثير آن به تمام کودکان مدرسه فرهاد رسيد و بعدها با بسته شدن آن مدرسه نه تنها متوقف نشد که فراتر رفت.
چرا که اندکي بعد شوراي کتاب کودک چون مامني امن براي خيال تمام کودکان سرزمين‌ پايه گذاري شد تا انديشه کودکان يک سرزمين در بستر بکر کتاب‌ها پرواز کند. خانه‌اي با پنجره‌هايي از جنس واژه‌ها و سقفي به بلنداي خيالات کودکانه که درب آن به روي هرکس که دغدغه‌اي مشترک براي ارتقا ادبيات کودکان داشت گشوده شد.
و بعدها فرهنگ‌نامه هم، چون فرزندي از دل باور و مهر او به تمام کودکان زاده شد.
حالا شورا و فرهنگ‌نامه يک خانواده‌اند.

خانواده‌اي که بانو خمارلو آن‌ را ميراث ارزشمند مادر مي‌داند. ميراثي که هيچ‌‌گاه قرار نبود مادي باشد چرا که پندار خمارلو به عنوان شاگردي ميان شاگردان مدرسه فرهاد آموخته بود. بايد خودش گليم خود را از آب ببرون بکشد. اينگونه شورا و فرهنگ‌نامه ميراثي جان‌دار شدند که نه فقط براي اهالي خانه بلکه براي اهالي يک سرزمين و تمام هم‌زبان‌اش به يادگار ماند.

بانو ميرهادي حرف‌هاي ناخوانده بسياري دارند که حالا خانواده گراميشان در صدد ويرايش و انتشار تدريجي آنها هستند اما آنچه افکارش را آويزه‌ي قلب همراهانش کرد. جنس آينه‌گونگي رفتارش بود. اينکه انديشه‌هايش را مي‌توانستي از سبک انتخاب‌ها و مدل بودن‌اش از بر شوي.

به قول دامادشان بزرگترين مشخصه بانو ميرهادي قدرت همراه کردن آدمها بود با صداقتي از جنس آينه و صلابتي به سان سروهاي راست قامت شيراز که هرکس را در اتمسفر حضورش به محکم بودن و حرکت در مسير ارزش‌ آفريني وا مي‌داشت….

حالا ما مانده‌ايم و ميراث توران ميرهادي که همچنان در قلب و باوريمان ادامه دار است.
ما مانده‌ايم و ميدان الهام گرفتن از انديشه و اعمال بانويي که گرچه مي‌توانست زبان مادري‌اش را خيلي هم فارسي حساب نکند. اما از زماني که خود را به عنوان يک ايراني شناخت، قلب‌اش براي هم‌زبانانش گرم و مهربان تا آخرين نفس تپيد….

بانو ميرهادي به ما آموخت که خانه تنها به سقف و آجر و ديوار نيست بلکه هرجاي‌است که با عشق، امنيت، صميميت و صداقت احاطه شده باشد
و خانواده تنها به هم خون بودن خلاصه شدني نيست بلکه شامل هر گروهي‌ است که براي خلق ارزشي کنار هم جمع مي‌شوند…

ما هم به سبک و سياق بانو ميرهادي به ادامه دادن راه‌اش اميدوار مي‌مانيم و خدا را شکر مي‌گوييم که يکي از اعضاي خانواده‌اي هستيم که بانو ميرهادي مادر هميشه بيدار آن است.
” خانواده‌اي براي بهتر ساختن هر روزه? دنياي زيباي کودکانه‌ها”
به قلم #صبا_محمدي

 

دیدار با فرشتگان

از یک ایده کوچک شروع شد.

سالها پیش وقتی در تعطیلات و مراسم و دید و بازدیدهای نوروزی بودیم، به یکباره به یادمان افتاد که در گوشه ای ازین شهر، هستند کودکان نازنین و عزیز و فرشته های کوچکی که به دلیل بیماری در بیمارستان ها مراحل درمان خودشون رو میگذرونن.

سال اولی که به دیدارشان رفتیم، غم و نا امیدی و کسالت در هوای بیمارستان باهنر کرج موج میزد و البته با ساز و نوا و قصه، شادی و لبخند بعد از خروجمون در دلاشون نشسته بود.

چند سال دیگه هم دیدار با فرشتگان بخشی از دید و بازدید خانواده کانون شده بود تا امسال.

وقتی پیش از عید صحبت مراسم امسال رو میکردیم، با توجه به دو سال برگزار نشدنش، خیلی امیدوار نبودیم.
اما کارها یکی یکی و به سرعت پیش رفت و مجوزهای لازمو در آخرین روز کاری سال نود و شش گرفتیم.
با یک فراخوان در فضای مجازی، دلها به هم وصل شدن و هزینه خرید عیدی بچه ها جور شد.
لحظه به لحظه، به امروز که نزدیکتر میشدیم، انگار رگه های این همکاری هم پر خون و پرشورتر میشد، تا صبح امروز.
چهره های عزیزی که به هم صبح به خیر میگفتند و سال نو مبارکی.
برای شادی جمع شده بودیم
برای شاد کردن دلهای بچه های کوچولوی بیمار در بیمارستان.
ساز دستمون بود و هدیه…
امسال دوباره رفتیم به دیدار فرشته ها
دست زدیم
ساز زدیم
شعر و آواز خوندیم
و شادی کردیم
در کنار فرشته ها

چه قدم های عزیزی همراهیمون کردن، و چه دید و بازدید قشنگی شد امروز.

البته بازهم، با اینکه ما رفته بودیم برای شاد کردن بچه ها، اما این خودمون بودیم که از بودن کنارشون انرژی گرفتیم و سبکبال به خانه هامون برگشتیم.

می‌گویند سلام سلامتی می‌آورد…

پس چه ” سینی‌” بهتر از سلام
و چه سلامی بهتر از سلامتی
که دلی کودکانه را روشن کند؟

با یک سبد سلام به عید دیدنی کودکان بیمارستان امام علی رفتیم.
کودکانی که در کنار خانواده و پرسنلی مهربان تلاش می‌کنند تا جامه سلامت را به تن کنند و بهار را به خانه‌هایشان ببرند.

سلام‌مان را سرود کردیم و کوچک و بزرگ بالا و پایین پریدیم و خواندیم و خواندیم تا لبخندی سبز شود برای لحظه‌ای روی لب‌ها به نشان بهار…

دور هم قصه خواندیم و آن وسط‌ها در گوشی از خدا خواستیم تا زودتر قصه کودکان بیمارستان‌ها به فصل بهار سلامت و سرور برسد و روی لب‌هایشان جز لبخند نباشد.

جای تمام دوستانی که نبودند خالی
ما سلام‌تان را رساندیم
شما هم به نشان بهار به اولین کودکی که در خیابان دیدید با لبخند سلام کنید و با حوصله جویای احوال‌اش شوید…

به راستی چه سینی بهتر از سلام؟

کاش سلام‌هایمان بوی بهار بدهد
و کاش در کاشتن لبخند روی لب‌های هم خلاق باشیم….

در آخر هم یک خواسته از پشت سرفه‌های کودکانه:

“در بهار و بعدتر از بهار، هوای زمین و آسمان را حسابی داشته باشیم.”

یادمان باشد هوای پاک اولین سهم کودکان است برای سلامت زیستن🍀
🌈دهم فروردین ماه ۱۳۹۸
ویژه برنامه دیدار با کودکان بیمار
به قلم صبا_محمدی