اولین فصلنامه (نشریه) پل زمستان 1391

اولین فصلنامه (نشریه) پل زمستان 1391

5,000 تومان

نشریه پل که به همت هیات تحریریه کانون رشد خلاق تهیه می شود، برای تمام کسانی ست که به هر نحوی به مقوله ی کار برای کودکان و خانواده علاقمند هست.

توضیحات

(اولین فصلنامه (نشریه) پل زمستان 1391)

فصلنامه (نشریه) پل

نشریه پل که به همت هیات تحریریه کانون رشد خلاق تهیه می شود، برای تمام کسانی ست که به هر نحوی به مقوله ی کار برای کودکان و خانواده علاقمند هست.

درباره ی این شماره:(اولین فصلنامه (نشریه) پل زمستان 1391)
در زندگی های هزاره سومی با پدران و مادرانی روبروییم که زمان زیادی را در کنار خانواده نیستند، خانه هایی داریم کوچک و به دور از طراحی های بصری و حسی، کودکانی ناز پرورده که اصرار داریم طعم سختی ها و دشواری های زندگی واقعی را نچشند، آموزش هایی به دور از آغوش گرم پدرانه و مادرانه یا داستان هایی از عشق و شور، خانه هایی کم جمعیت و تک فرزند، فرزندانی بدون آمادگی برای پذیرش مسئولیت، عدم شناخت والدین نسبت به مقوله هایی که کودکان امروز آن ها را فرا می گیرند مانند خلاقیت و تکنولوژی و …، کودکانی که با اختلالات یادگیری درگیرند، فراموش کردن بخش های درست فرهنگی باستانی و جاگزینی آن ها با عادات و روش های نادرست، داستان ها و حوادث خشن و بی ربطی که مدام از صفحات جادویی تلویزیون و رایانه پخش می شوند و …

در این شماره ی نشریه پل به دنبال این نگرانی، بر آن شدیم که تنها از کنار این مناظر ناخوشایند گذری کوتاه داشته باشیم و با توجه به بضاعت و مجال اندک مان به برخی موضوعاتی که «چالش های پیش روی والدین در هزاره سوم» هستند بپردازیم، کمی به آنچه داشته ایم و واگذاشته ایم و آنچه که اکنون با آن روبروییم نگاه کرده و به همراه یکدیگر بیشتر درباره این موارد تفکر، برنامه ریزی و اقدام کنیم.

(اولین فصلنامه (نشریه) پل زمستان 1391)

اولین فصلنامه (نشریه) پل

سر آغاز

سال ها پیش،پادشاه و ملکه ای زندگی می کردند که به رعایای خود اجازه ی خواندن و نوشتن نمی دادند.آنان با خود می گفتند:”مردم هر اندازه بی سر و زبان تر باشند راحت تر می توانیم بر آنها حکومت کنیم.” از این رو،در سرتاسر سرزمین خود،اعلان هایی را به در و دیوار چسبانده بودند که روی آنها نوشته شده بود:
“از قصه گوی بزرگ و بد بر حذر باشید!”
در آن ایـّام،قصه گویان،بی هیچ اجر و پاداشی،آگاهی هایی به مردم می دادند و پادشاه و ملکه می دانستند که این آگاهی ها مردم را به فکر وا می دارد و آنان را صاحب افکار و اندیشه هایی می کند و شاید طولی نکشد که مردم بخواهند خواندن و نوشتن را یاد بگیرند،یا حتی برای حکومت بر خود،افکارشان راعملی کنند.بنابراین پادشاه و ملکه به سرعت دست به کار شدند و شایعات بدی را دربارۀ قصه گوها ذهن مردم را پریشان و مغزشان را پوک می کنند.
مردم به قدری وحشت کردند که پادشاه و ملکه به آسانی توانستند آنان را راضی کنند که برای حمایت از خود در برابر قصه گویان،پول هایشان را به پادشاه و ملکه بدهند تا قلعه ای عظیم از گل و چوب و آجر بسازند تا مردم را از شرّ قصه گویان درنده خو درامان بمانند.
این قلعه آن قدر بزرگ بود که همه مردم آن سرزمین در آن جا میگرفتند.
هر وقت از بالای برج های قلعه،در افق های دوردست قصه گویی دیده می شد،پادشاه ناقوس بالای برج بلند را به علامت خطر به صدا در می آورد و رعایایی که در خیابان ها و مزارع بودند به سرعت فرار می کردند تا خود را از شرّ قصه گوی بزرگ و بد نجات دهند.
از آنجا که قصه گوها معمولا دعوت نشده به جایی نمی روند،دیگر پا به آن سرزمین نگذاشتند.این وضع همچنان ادامه داشت تا این که روزی یک قصه گوی توانا و کنجکاو که راه خود را گم کرده بود،گذرش به آن سرزمین افتاد.هنگامی که پادشاه با دوربین خود او را دید،زنگ خطر را به صدا در آورد و مردم از ترس جانشان به قلعه هجوم بردند. وقتی همه ی مردم وارد؟آنجا شدند و درست در لحظه ای که قصه گو به آستانه در قلعه رسیده بود،پادشاه و ملکه در را به روی قصه گو محکم بستند.قصه گو در قلعه رابه صدا در آورد،پادشاه پرسید:”کیست؟”
قصه گو گفت:”منم،بگذارید بیایم تو.”
ملکه فریاد زد:”حوصله پرچانگی های تو را نداریم!” واز رعایای خود خواست که همین را تکرار کنند.
قصه گو گفت:”پسمن هم فوت می کنم و به داخل قلعه شما می دمم. آن گاه قصه ای می گویم تا این زندان فرو ریزد-وقتی کارم تمام شد،راهم را میگیرم و میروم.”
سپس قصه گو فوتی کرد و قصه ای شیرین تعریف کرد؛قصه ای که مردم را به فکرهای شگفت انگیز انداخت و تخیّل آنان را بر انگیخت.وقتی قصه ی او به پایان رسید،دیوارهای قلعه با سر و صدای مهیبی فرو ریخت. پادشاه و ملکه آن چنان ترسیدند که پا به فرار گذاشتند و دیگر هرگز آن طرف ها پیدایشان نشد. مردم از این که دیدند هیچ آسیبی به آنان نرسیده است،بسیار تعجب کردند و فهمیدند که قصه گو موجود بدی نیست. قصه گو با گفتن قصه هایی دیگر آنان را خوشحال کرد. مردم از این قصه ها به قدری خوششان آمد که هنوز هم آنها را برای بچه هایشان و بچه های بچه هایشان تعریف می کنند.
دوست من،به همین دلیل است که ما امروز این قدر خردمندیم.

(اولین فصلنامه (نشریه) پل زمستان 1391)

اولین فصلنامه (نشریه) پل زمستان 1391

افسانه های بسیاری درباره این آغاز شنیده بودیم.
آغازی از جنس سیاهی، تنهایی، شوربختی و ….. از جنس نابودی .
اکنون ازین آغاز و در پی عبور سال 2000، به چشم بر هم زدنی 13 سال دیگر هم گذشته است و ما به سال 2013 رسیده ایم .
اما برای ما ایرانیان که خوشبختانه هنوز «نهاد خانواده» مهم ترین نهاد اجتماعیمان محسوب می شود با آغاز این هزاره، سوالات بی پاسخ بسیاری بروز کرده است .
پدران و مادرانی از نسل های پایانی هزاره دوم و فرزندانی از جنس و تفکر هزاره سوم و به دنبال آن تقابل هایی از همین نوع میان این دو فرهنگ.
بسیاری از دغدغه هایی که این روزها ما پدران و مادران هزاره دوم با آنها مواجهیم و کاملا آنها را مشاهده می کنیم مواردی هستند که زاییده شرایط زندگی درین هزاره اند و بسیاری دیگر را نیز به رغم آنکه وجود دارند یا نمی بینیم یا خیلی جدی نمی گیریم و البته بسیار روشن است که خواه ما این موارد را جدی بگیریم یا نه نمی توان از تاثیرات آنها در آینده غافل ماند .
در زندگی های هزاره سومی با پدران و مادرانی روبروییم که زمان زیادی را در کنار خانواده نیستند، خانه هایی داریم کوچک و به دور از طراحی های بصری و حسی، کودکانی ناز پرورده که اصرار داریم طعم سختی ها و دشوار های زندگی واقعی را نچشند، آموزش هایی به دور از آغوش گرم پدرانه و مادرانه با داستان هایی از عشق و شور، خانه هایی کم جمعیت و تک فرزند، فرزندانی بدون آمادگی برای پذیرش مسوولیت، عدم شناخت درست والدین نسبت به مقوله هایی که کودکان امروز آنها را فرامی گیرند مانند خلاقیت و تکنولوژی و ….، کودکانی که با اختلالات یادگیری درگیرند، فراموش کردن بخش های درست فرهنگ باستانی و جایگزینی آنها با عادات و روش های نادرست، داستان ها و حوادث خشن و بی ربطی که مدام از صفحات جادویی تلویزیون و رایانه پخش می شوند و ……..
در این شماره ی نشریه پل به دنبال این نگرانی، برآن شدیم که تنها از کنار این مناظر ناخوشایند گذری کوتاه داشته باشیم و با توجه به بضاعت و مجال اندکمان به برخی از موضوعاتی که «چالش های پیش روی والدین در هزاره سوم» هستند بپردازیم، کمی به آنچه داشته ایم و واگذاشته ایم و آنچه که اکنون با آن روبروییم نگاه کرده و به همراه یکدیگر بیشتر درباره این موارد تفکر، برنامه ریزی و اقدام کنیم .
امیدواریم مطالعه این نشریه بتواند همه ما را کمی بیشتر به فکر وادارد .

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

.فقط مشتریانی که این محصول را خریداری کرده اند و وارد سیستم شده اند میتوانند برای این محصول دیدگاه ارسال کنند.