هجدهمین رویداد فرهنگی اجتماعی گپ

#هجدهمین_گپ با حضور خانم دکتر #فاطمه_قاسم_زاده ، برگزار شد.
خانم دکتر قاسم زاده در مقدمه به پیمان نامه حقوق کودکان اشاره کردند و فرمودند رسیدگی به امور کودکان وظیفه دولت هاست ولی در دنیای کنونی سازمان های غیر‌دولتی به کمک دولت‌ها آمده اند و وارد دوره ی شبکه ها شده‌ایم به این معنی که سازمان های غیردولتی و انجمن‌ها همسو و با هدف مشترک شروع به فعالیت کرده و اینگونه کارآمدتر خواهند بود و از طرف دیگر تعامل شبکه با دولت و سازمان های دولتی نیز بهتر انجام می شود.
در رابطه با کودکان کار علیرغم وجود قوانین بین المللی سخت در عمل نمی‌توان با تمامی این پدیده شوم مبارزه کرد، شاید بهتر باشد اولویت را به کودکان کار خطرناک داد و دسته ای از این کودکان، کودکان زباله گرد هستند، چرا که زباله گردی از نظر بهداشتی، فیزیکی و روانی به هیچ وجه برای کودکان مناسب نیست. در ادامه فرموند علت اصلی کار کودکان فقر است، هدف اصلی باید کاهش کار کودک باشد به این منظور یکی از پروژه های شبکه یاری کودکان اینست که به بررسی خانواده ی کودکان کار می پردازد تا نیاز اقتصادی آن خانواده را برای کار کودک شناسایی کنند و آن نیاز را برطرف کنند البته نه بصورت نقدی.
شبکه یاری کودکان پروژه ای به نام ایستگاه های مهر ارائه کرده که در ایستگاه ها با حضور یک مددکار یا روانشناس، کودکانی که هنوز توسط مؤسسات و انجمن ها جذب نشده‌اند از این طریق شناسایی شوند و برای آموزش و حمایت وارد انجمن ها و مؤسسات شوند.
این گپ مهمان ویژه ای هم داشت جناب آقای حاجعلی «معاونت پیشگیری از جرم دادگستری استان البرز»بودند، که در مورد این موضوع با خانم دکتر وارد گفتگو شدند.
آقای حاجعلی مسئله غیر تابعه بودن کودکان کار را مطرح کردند که خانم قاسم زاده فرمودند قبل ورود اتباع غیرقانونی باید از ورودشان جلوگیری کرد و در صورت ورود و حضور انها در کشور وظیفه ی ما حمایت و یاری از آنهاست.
و درابطه با مؤسساتی که فقط برای سودجویی وارد این حوزه شدند، فرمودند که انجمن هاو مؤسسات باید بطور شفاف و دقیق گزارش مالی خود را ارائه دهند.
در این گپ اتفاق ویژه ای نیز رخ داد و آن حضور انجمن و مؤسسات دیگر و تشکیل حلقه های گفتگو بود که با استقبال خوب حضار و مهمانان و همچنین خانم دکتر قاسم زاده روبرو شد.

لیلا علیزاده

 

جایی همین نزدیکی در کانون رشد خلاق

جایی همین نزدیکی در کانون رشد خلاق

یکی از روزهای تابستان 83 توسط یکی از دوستانم دعوت شدم تا در فعالیتی برای کودکان همکاری کنم،رسیده و نرسیده با سیلی از کودکان روبرو شدم که می خواستند نقاشی کنند و منتظر کسی بودند که به اشتیاق آنها پاسخ دهد.

کمی آنسوتر صدای رسایی را می شنیدم که با بچه ها مشغول بازی بودو می خواند: عمو زنجیرباف،زنجیر منو بافتی، پشت کوه انداختی؟
در پی آن صدای ده ها کودک که با صدایی (جایی همین نزدیکی در کانون رشد خلاق)  که سینه ی آسمان را می شکافت می گفتند (بله)
مثل این بود که آنها به کودکی، به زندگی بله می گفتند.

به صدایی که به آنها اعتماد می بخشید که در این شهر (جایی همین نزدیکی در کانون رشد خلاق) مردمانی هستند که می دانند تداوم زندگی در همین نقاشی ها و در همین بازی ها و صداهاست.
من غرق در نقاشی ها و می دانم او غرق در همسرایی هاست، همدیگر را ندیدیم اصلا فرصت نشد که ببینیم صاحب این صدا کیست

تا هفته ی دیگر هیچ نیازی نبود کسی ما را به هم معرفی کند، دیدارمان مثل دیدار مسافرانی بود که مسیر طویلی در پیش دارند و در آنی می فهمند که باید تفاوت ها را رها کنند تا همسفرانی خوب باشند من نمی دانم آغاز سفر برای کودکان کجا بود.
شاید چند جلسه قبل از من،شاید شورای کتاب، شاید مدرسه فرهاد شاید مدرسه مهران شاید کانون پرورش فکری و یا شاید خیلی دورتر وقتی که جبار باغچه بان بنیان اولین مراکز کار با کودکان را گذاشت وشاید خیلی دورتر در مسیر دختری که برای بنیان اولین مهد کودک در شهرش سنگ دیوانگی می خورد که دیوانه است و با کودکان بازی می کند اما من آن روز سوار این قطر شدم.
با گروه عظیمی از مردمان خوب این شهر که بسیاری از آنها جوانانی بودند که اکنون مادران و پدران کودکان این شهرند، و اگر قادر بودم دلم می خواست از نام تک تک آنها یاد کنم
آنها که به شعار (هرجا کودکی است کار ما آغاز می شود) جان بخشیده اند
و اثرات تلاش های آنها در تمام مراکزی که برای رشد و بالندگی کودکان این شهر کار می کنند پیوسته به جاست
آنها اولین جشنواره های کودکان این شهر اولین بزرگداشت روز جهانی صلح و اواین تلاش ها برای سمینارهای زنان و فعالیت های زیست محیطی و بسیاری از فعالیت های دیگر را به ثمر رساندند
در محلی کوچک به اندازه یک اتاق که گاه کارگاه نقاشی بود گاه محل سمینار تربیتی و گاه محل غذاخوری و گاه محل چالش ها و بحث های بی پایان، اما هرچه که بود دغدغه کودکان چالش مدام این قلب ها بود، تا جایی که همه آن دغدغه ها آرام آرام بزرگتر شدند و روز به روز به لایه های عمیقتری رسیدند.انواده ایم در جایی همین نزدیکی

جایی همین نزدیکی در کانون رشد خلاق

جایی همین نزدیکی در کانون رشد خلاق

گرچه دلم می خواهد مثل تمام آن روزهای خوب همه با هم بودیم اما می دانم که همسفری همیشگی نیست ولی سفر پیوسته به جاست.
و یاد خانم توران میرهادی گرامی می افتم که خطاب به کانون گفت: آدمها همیشه می آیند و می روند، کار و مسئولیت است که همیشه می ماند.
امروز هم تابستانی دیگر است و حدود پانزده سال از آن روز می گذرد
پس از طی فراز و نشیب های این سفر گه گاه در وادی های مبهم طی شد.
و گاه در شهرهای پر از نور و رنگ ، گاه در یاس و گاه سرشار ازعشق و امید، پیش روی ما دوستانی مسئول و فداکار و آماده اند تا عشق و محبت خود را نثار کودکان این سرزمین کنند
کودکانی که با همان نیازها و با همان اشتیاق منتظرند برای صدایی که آنان را به شعرها و نقاشی ها و بازی های کودکانه فراخواند و با نگاه پر از امید به آنها اطمینان بخشد که دنیای سرشار از عشق و امید در انتظار آنهاست. و وقتی عمو زنجیرباف می خوانند بدانند که در داستان های اساطیری ما زنجیر عمو نوروز، زنجیر زمهریر و سرما بود که باید بدست توانای او به پشت کوه انداخته می شد تا بهار دلکش فرا رسد.
و بدانند که هیچ سرمایی این حس را فشرده نخواهد ساخت
و بدانند که ما همه با هم یک خانواده ایم در جایی همین نزدیکی